X
تبلیغات
همه جوره!!!

همه جوره!!!

لطفا با لبخند وارد شوید!!!

بدون شرح

اگر آنگونه که با تلفن همراهتان برخورد می‌کنید با همسرتان بر خورد میکردید اکنون خوشبخت تریـــــــــــــــــــــن فرد دنیا بودید

 

اگر هر روز شارژش میکردید باهاش در روز از همه بیشتر صحبت میکردید پایِ صحبت‌ هایش می نشستید ...

 پیغام‌هایش را دریافت میکردید پول خرجش میکردید براش زیور آلاتِ تزئینی میخرید

 دورش یک محافظ محکم میکشیدید

 در نبودش احساسِ کمبود میکردید

 حاضر نبودید کسی‌ نزدیکش شود

حتی مطالبِ خصوصیتان را به حافظه اش میسپردید

همیشه و همه‌جا همراهتان بود حتی در اوج تنهایی‌ و اگر همیشه... همراهِ اولتان بود

 با داشتن یک همسر خوب و مهربان هیچکس تنها نیست

***

الان هم که گوشی ها تاچی شده، اگر همونقدر که گوشی رو تاچ میکنید همسرتون رو نوازش بکنید کلی خوشبخت می شوید

+ نوشته شده در  جمعه دوم دی 1390ساعت 20:5  توسط F@teme  | 

تولــــــــــدمه

سلام به دوستای عزیـــــــــــــزم

تولداتـــــــــون مبــــــــــــــــــــــــــــــــارکـــ

امروزم تولـــدمنه... خودجـــــونم تولـــــدت مبالکـــ

به همه ی بچه های باحال آبان ماهی تبریک میگم مخصوصا آجی عسیــــــسم پرستــــــــو جـــــــــــــون که اونم کــــــــژدمه

تولدت خیلی پیشاپیش مبــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــــــــــ

اینم یه شعر خوشمل

تماشایی ترین تصویر دنیا میشوی گاهی  *  دلم می پاشد ازهم بس که زیبا میشوی گاهی

حضور گاهگاهت بازی خورشید با ابر است  *  که پنهان میشوی گاهی و پیدامیشوی گاهی

به ما که میرسی کج میکنی یکباره راهت را  *  ز ناچاریست گر هم صحبت ما میشوی گاهی

دلت پاک است اما با تمام سادگی هایت  *  برای عاشق آزاری معما میشوی گاهی 

 

نظر یادتون نـــره

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 18:37  توسط F@teme  | 

دختر ترشیده

دختری با مادرش در رخت خواب  /  دردو دل می کرد با چشمی پر آب

 

گفت:مادرحالم اصلا خوب نیست  /  زندگی از بهر من مطلوب نیست

 

گو چه خاکی را بریزم برسرم؟  /  روی دستت باد کردم مادرم

 

سن من از۲۶افزون شده  /  دل میان سینه غرق خون شده

 

هیچ کس مجنون این لیلا نشد  /  شوهری از بهر من پیدا نشد

 

غم میان سینه شد انباشته  /  بوی ترشی خانه را برداشته

 

مادرش چون حرف دختش را شنفت  /  خنده برلب آمدش آهسته گفت:

 

دخترم بخت تو هم وا میشود  /  غنچه ی عشقت شکوفا می شود

 

غصه هارا از وجودت دور کن  /  این همه شوهر یکی را تور کن

 

گفت دختر مادر محبوب من  /  ای رفیق مهربان و خوب من

 

گفته ام با دوستانم بارها  /  من بدم می آید از این کارها

 

در خیابان یا میان کوچه ها  /  سر به زیرو با وقارم هر کجا

 

کی نگاهی می کنم بر یک پسر  /  مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟

 

غیر آنروز که گشتم همسفر  /  با سعیدو یاسر و ایضا صفر

 

با سه تاشان رفته بودیم سینما  / بگذریم از مابقی ماجرا

 

یک سری هم صحبت صادق شدم  /  او خرم کرد آخرش عاشق شدم

 

یک دو ماهی یار من بود و پرید  /  قلب من از عشق او خیری ندید

 

مصطفای حاج علی اصغر شله  /  یک زمانی عاشق من بود.بله!

 

بعد جعفر یار من عباس بود  /  البته وسواسی و حساس بود

 

بعاز آن وسواسی پر ادعا  /  شد رفیقم خان داداش المیرا

 

بعد او هم عاشق مانی شدم  /  بعد مانی عاشق هانی شدم

 

بعد هانی عاشق نادر شدم  /  بعد نادر عاشق ناصر شدم

 

مادرش آمد میان حرف او  /  گفت ساکت شو دگر ای فتنه جو

 

گر چه من هم در زمان دختری  /  روز و شب بودم به فکر شوهری

 

لیک جز آنکه تو را باشد پدر  /  دل نمیدادم به هر کس اینقدر

 

خاک عالم بر سرت خیلی بدی  /  واقعا که پوز مادر را زدی

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم شهریور 1390ساعت 21:45  توسط F@teme  | 

رازو نیاز

     

سلام یه راز و نیاز کوچولو دارم اول دستا رو به بالا .....

       ای خدا hard دلم format مکن                                     File من را خالی از برکت مکن

        Option غم را خدایا on مکن                                         file  اشکم را خدایا run مکن

       Deleteکن شاخه های غصه را                                      سردی و افسردگی را هر سه را

       Jumper شادی بیا تا set کنیم                                      System  اندوه را restart  کنیم

       نام تو passwordدرهای بهشت                                    آدرس e-mail سایت سرنوشت

       ای خدا روز ازل  cadداشتی؟                                         Mouse بود اما اگر pad داشتی

       که چنین طرح 3D میزنی؟                                            طرح خود بر روی cd میزنی؟

       تا نیوفتد Bug در اندیشمان                                         تا که ویروسی نگردد ریشه مان

        ای خدا از بهر ما ایمن فرست                                       بهر دل های پر آتش fan فرست

       ای خدا حرف دلم باکی زنم؟                                          Help می خواهم که f1 میزنم!!

 

 نظر یادتون نرهاااااااااا!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اسفند 1389ساعت 21:47  توسط F@teme  | 

ببخشید اشتباه شده...

 

صدای زنگ تلفن

بابا:سلام

دختر:سلام باباجون

-بابا جان حالت خوبه؟

-مرسی بابا

-گوشی رو بده به مامانت...

-مامان نمی تونه حرف بزنه آخه دستش بنده..

-مامانت کجاست؟

-مامان تو اتاق خوابه با عمو حسین ....

-عمو حسین ....؟ عموحسین کیه؟

-ای وای یادم رفته بود که نباید به شما می گفتم.....

-مامان بهت چی گفت؟

-گفت از اتاق برو بیرون حواست باشه بابات اومد به ما خبر بدی...

-.....

        بابا جون برو دم در اتاق مامان اینا داد  بزن بگو بابا اومد...

 

چند لحظه بعد....

-گفتم..

-خوب بابا جون چی شد؟

-مامان جیغ کشید و دوید از اتاق بیرون و وقتی از پله ها می اومد پایین افتاد زمین و پاش شکست خودشم الان بی هوشه...

-عمو حسین چی کار کرد؟

-اونم از پنجره ی اتاق پرید بیرون وافتاد کف استخر...

-استخر؟...کدوم استخر؟

-همونی که دیروز آبشو خالی کردی...

من خالی کردم؟

-آره دیگه باباجون

-ببخشید شماره ای که من زنگ زدم --------- هستش؟

-نه...

-ببخشید اشتباه شده

 

شما هم حواستون باشه که خیلی زود قضاوت نکنید شاید شماهم مث این مرده اشتباه گرفتید...

نظر یادتون نره!!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اسفند 1389ساعت 21:22  توسط F@teme  | 

دانشجو در ملل مختلف

 

 

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!

مصر: درس می خواند و هر از گاهی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند! 

هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!

عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!

چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!

اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید!

گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه  بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
 کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!

پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!

اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!

انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!

ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند!  عاشق عبارت آ« خسته نباشیدآ» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 17:30  توسط F@teme  | 

زيباترين وصيت نامه

 

قبر مرا نيم متر کمتر عميق کنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.
به پزشک قانوني بگوييد روح مرا کالبدشکافي کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاري کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب کيدا ممنوع است.
بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا کنم.
کارت شناسايي مرا لاي کفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!
مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.
روي تابوت و کفن من بنويسيد: اين عاقبت کسي است که زگهواره تا گور دانش بجست.
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنيد!
کساني که زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهيد.
گواهينامه رانندگيم را به يک آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنيد تا همه به گريه بيفتند.
از اينکه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم.
به مرده شوي بگوييد مرا با چوبک بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.
چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي کنيد قبر مرا بزرگ بسازيد که جاي جسدم باش .

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 17:26  توسط F@teme  | 

انشاء در مورد تابستان سال گذشته

انشاء در مورد تابستان سال گذشته

تابستان سال گذشته بسیار خوب و پر برکت بود!
تابستان سال گذشته :
پسر خاله ام زیر چرخ تریلی رفت وله گشت وما در مراسم ختمش شرکت کردیم.
خیلی میوه وخرما وحلوا خوردیم وخیلی خوش گذشت ,ما خیلی خاک بازی کردیم , من هر چه گشتم پسر خاله ام را پیدا نکردم , پدرم خیلی مارا با بیل زد.بدون دلیل !
من در پارسال خیلی درس خواندم ولی نتوانستم قبول شوم ومن را از مدرسه اخراج کردند.
پدرم من را به مکانیکی فرستاد تا کار کنم , اوستای من هر روز من را با زنجیر چرخ می زدوگاهی که خیلی عصبانی می شد من را به زمین می بست وبا ماشین مشتریها از روی من رد می شد.
من خیلی در کارهای خانه به مادرم کمک می کنم, مادرم من را در سال گذشته خیلی دوست می داشت ومن را خیلی ماچ می کرد پدرم حسود بود ومن را با شیلنگ کتک می زد!!!!
تابستان گذشته خواهرم وشوهر خواهرم خیلی از هم طلاق گرفتند در ضمن خواهرم حامله است , پدرم می گوید یا پسر است یا دوقلو ! ولی من چیزی نمی گویم چون نمی دانم بچه ای به این اندازه از شکم خواهرم در نخواهد آمد.
در سال گذشته ما به مسافرت با قطار رفتیم.من در کوپه پدرم را عصبانی کردم وپدرم من را به تخت بست ومن تا صبح به همان وضع خوابیدم.
پدرم در سال گذشته خیلی سیگار می کشید ومادرم خیلی ناراحت است وهی به من می گوید :
کپی اوغلی , ولی من نمیدانم چرا وقتی مادرم به من فحش می دهد پدرم خیلی عصبانی می شودشاید من را خیلی دوست داردکه دلش نمی خواهد مادرم به من فحش دهد.
در سال گذشته ما به عید دیدنی رفتیم ومن حدودا خیلی عیدی گرفتم ولی پدرم همه آنها را گرفت ویک آنتن ماهواره خریدکه بسیار بد آموزی دارد ومن نگاه نمی کنم و پدرم از صبح تا شب شوهای بی ناموسی نگاه میکند وبشکن می زند.
پدرم در سال گذشته رژیم گرفته وبا دوستهایش آب شنگولی وماست و خیار می خورند و می خندند. گاهی وقتها هم آب رنگی با چیپس وماست موسیر می خورند اما نمی دانم چرا مادرم گریه می کند.

من خیلی سال گذشته را دوست دارم ....
این بود انشای من

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

بچه ها این انشا همش الکی بوده و فقط واسه خنده بوده  امیدوارم خوشتون

اومده باشه .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم بهمن 1389ساعت 17:23  توسط F@teme  | 

چگونه حال دوست پسرتون رو بگيريد

1 - اگه بهتون زنگ زد (در این مسئله فرض بر سعید نام بودن دوست پسرتونه...!!!) بگین سلام حمید جون.بعد یه دفعه انگار که تازه متوجه شدین بگین اوا خاک به سرم علی تویی؟؟؟؟می تونین این سیر رو تا هفده باز تکرار کنین ولی بار هجدهم دیگه خطر مرگ داره.من مسئولیتی در قبال این حادثه ندارم.

 

 

2 - بهش زنگ بزنین و بگین کسی خونه نیست و دعوتش کنین خونتون ، بعد با دختر همسایه برید سینما و فیلم هوو یا ازدواج به سبك ايرونى رو ببینید.

 

 

3 - تا یه شوخی کوچیک با شما کرد سریعا جبهه بگیرین و باهاش دعوا کنین. با کلماتی از قبیل:مگه تو خودت خواهر مادر نداری؟...یا یه همچین چیزایی .ولی دو تا سه دقیقه بعد خودتون یه جک فجیع یا افتضاح تعریف کنید و بعدش بشینید و قیافه بنده خدا رو تماشا کنید.

 

 

4 - آرایش شدید بزنید و از این شلوارای خیلی برمودا و از این پیرهن آستین کوتاها بپوشید و برید جلوی بنده خدا رژه برید و وقتی به شما نزدیک شد و به دو سه متری شما رسید ، سرش داد بزنید و بعدش بشینید و زجر کشیدنش رو تماشا کنید.

 

 

5 - عکسهای دو نفره ای رو که با پسر نوه عمه ی خاله ی پدربزرگ پسر دختر خالتون و یا امثالهم گرفتید بهش نشون بدید ولی بهش اجازه ندید حتی یه دونه عکس باهاتون بگیره.

 

 

 6 - موقع تولدش جلوی دوستاش فقط بهش یه شاخه گل هدیه بدید و حالشو حسابی بگیرید و (احتمالا بسته به قدرت و توانایی قلبی و شرایط جوی) بشینید و سکته شو تماشا کنید و لذت ببرید.

 

 

7 - همین که تو ماشین بغل دستش نشستین شروع کنین به عطسه کردن و از بوی ادکلن چند صد هزار تومنیش که با زجرکش کردن پدر و مادرش خریده ایراد بگیرید و بهش بگید که به این بو حساسید.

 

 

 8 - وقتی داره باهاتون حرف می زنه همین که به جای حساس حرفاش رسید بی مقدمه موبایلشو بردارید و به یکی از دوستاتون زنگ بزنید و چهار ساعت و چهل و هشت دقیقه با دوستتون حرف بزنید و اون بدبختو تو کف حرف زدن و تو فکر قبض موبایل بذارید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 20:28  توسط F@teme  | 

لطفاً به اعصاب خود مسلط باشید

 


- الو سلام..ببخشيد...
- آقا اشتباه گرفتيد
- نه برادر شما اجازه بده سخن من منعقد بشه . من هنوز نگفتم ‘ب’ شما ميگي بفرمائيد گم شيد
- اِ …تو از كجا فهميدي؟
- از روزنامه پخش شد فهميدم.
- اسمت تو روزنامه بود؟
- آره
- پس دانشگاه قبول شدي
- آره . ولي اسمم رو به جاي غضنفر جهان پهلوان نوشتن رقيه پروانه دوست . چقدر كم سوادن. تو چي ؟ قبول شدي؟
- بعله كه قبول شدم ، منتهي 6 دفعه اس كه دارم اسامي رو مي خونم ولي اسمم رو هنوز پيدا نكردم
- راستي ساعت چنده ؟
- قابل شما رو نداره
- اختيار دارين
- نه نداريم.تموم كرديم...
- خدا رحمتتون كنه
- قربان شما.. لطف دارين
- بله داريم.. چند كيلو مي خواين؟
- ای بابا. دل خوش سیری چند! دلم خیلی تنگه
- خب جاشو با سوراخ كونت عوض كن ، گشاد شه
- چي جوري؟
- خب كاري نداره.. آب كه سر بالا بره قورباغه مرغ سحر ميخونه
- حالا كيلو چند هست؟
- چي ؟ مرغ سحر ؟
- نه بابا، بليت كنسرت قورباغه هه
- آخه مرد حسابي قوررباغه مگه پلنگه كه كنسرو داشته باشه!
- داشته باشه يا نداشته باشه مهم نيست . جهيزیه رو كي آورده كي برده ؟ من خودشو مي خوام.
- آخر نگفتي چنده ها
- چي ؟ بليت كنسرت قورباغه هه؟
- نه بابا، ساعتو ميگم
- عرض كردم كه متری ۲۰۰۰ تومنه
- چه خبره ؟ مگه قيطريه اس ؟
- نه قطره اي نيست . آبياري بارانيه
- هوا شناسي كه گفته بود آفتابيه
- خب آفتابيش رو هم داريم منتها براي شما ذره بيني مناسبتره
-برو بابا ديوونه...
- مگه من چمه …پسر به اين گلي.
- كجات گله ؟ فقط هيكلت مثل گلدون ميمونه. آخه ننه بابات با چي دلشونو خوش ميكنن
- با شامپو گلرنگ
- منو مسخره كردي ؟…يه كلام بگو شماره رو اشتباه گرفتي
- من ميخواستم بگم شماره رو اشتباه گاز گرفتي. شما مهلت ندادين...تو رو خدا يه هفته مهلت بدين
- نه نميشه همين فردا بايد تخليه كني و گرنه پاسبون مي آرم اسباب اثاثيه تون روميريزم تو كوچه. الانم ميخوام برم حرف خاصي نداري؟
- نه فقط وقتي گوشي رو ميذاري ، اون درم پشت سرت ببند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 20:25  توسط F@teme  | 

کی میاد؟

*شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، همين امروز هم مي آيد ، من چقدر خوشحالم، و در انتظار قدومش لحظات را مي شمارم، و سر انگشتانم را به نشانه شوق با نيش دندان مي فشارم و ميخندم.
*يكشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، اگر امروز نشه ، فردا مي آيد ،من او را در ذهن خود تجسم مي كنم، و چه زيبا و چه رمانتيك.
*دوشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، به دور دستها خيره ميشوم ،و در انتظارش همانطور كه مورد نظر اوست صبر پيشه مي كنم .
*سه شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، يك بار ديگربه وعده گاه مي روم شايد كه بيايد، همه چيز آماده است ولي او نمي آيد، ته دلم كسي زمزمه مي كند: بي خيال! آن سفر كرده صد قافله دل همره اوست، .. چرا نيامد؟
*چهارشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، امروز نشه، فردا، پس فردا، پسان فردا، دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره، و من دل نگران به روزها فكر مي كنم كه تند تند از پي هم مي روند، و من به انتظار تشريف فرمايي اش دست روي دست گذاشته ام و به فرداهاي زيبا فكر مي كنم.
*پنج شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، و حتماً مي آيد، ولي دلم به شور افتاده ، اگر نيايد .. من بد به دلم راه نمي دهم.
*جمعه : يك بار ديگر براي آخرين تلاش به توالت مي روم، اي دريغ كه او نيامد، و دو صد افسوس كه من يبوست دارم.

خوب نزنید آخر حال گیری بود نه ؟  عجب خوب سر کارتون گذاشتم

خوب مثل همیشه باید خداحافظی کنم  ...اهههه ناراحت نباش زودی میام  دلت تنگ شد ایمیل برن !

خوب تا مطلب دیگه و دیدار دیگه بای

نظر فراموش نشه !!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 19:24  توسط F@teme  | 

مماغ

تا حالا فكر كرديد كه چرا اكثر ايرانيا دماغشون بزرگه ؟؟؟؟

خوب از اونجايي كه من خيلي بيكارم به اين مسئله تفكراتي بسياري داشتم

و بالاخره كشفش كردم

همين چند روز پيش نظريمو اثبات كردم

 

تو تاكسي نشسته بودم و پشت يه چراغ قرمز طولاني گير كرده بودم

هيچ چاره‌ايم نداشتم جز اين كه به اطرافم نيگا كنم

 

تو ماشين بغل دستي.. يه آقاي شيك و مجلسي تا جايي كه جا داشت دستش تو دماغش بود

و اصلنم توجهي به اطرافش نداشت.. انگار نه انگار

اه اه اه چندشم شد

 

رومو كردم اون‌ور.. اي باباااا

تو ماشين سمت چپي.. دو تا بچه‌اي كه عقب نشسته بودن.. هر دوشون مشغول بودن....

اي خداااا يعني تا اين حد

 

و آخرسر چشم به راننده تاكسي افتاد كه درگيري زيادي با دماغش داشت ( من به جاش خجالت کشیدم  )

منم خيلي شيك و مجلسي فقط احساس شكوفه‌هاي بهاري بهم دست داده بود

 

حالا مي‌فهميد كه چرا ما ايرانيا دماغاي بزرگي داريم

باور نمي‌كنيد.. فقط كافيه يه ذره به اطرافتون دقت كنيد

 

تازه من اينم شنيدم كه تو خيلي از كشوراي دنيا دست بردن بچه به صورتش يه گناهه و اينو به بچه‌هاشون ياد مي‌دن

ولي از اونجايي كه ما اصلا به اين قضيه اعتقاد نداريم به هيچ زبون زنده‌اي هم نمي‌تونيم تو مخ بچه‌هامون كنيم

 

دقت كرديد كه چقد بچه‌ها دوست دارن دست تو دماغشون كنن

تا اونجايي كه حتي حاضر نيستن اين لذتو تو بزرگي از دست بدن

 

 


به طرفداری از دوستان دوباره می نویسیم !

ولی نظر بدید دیگه  ...آفرین !

خوب بریم سر اصل مطلب  ... مطلب رو بخونید بعد نظر بدید .!

ببین تو رو خدا برو تو وبلاگهایی که از غم مینویسن چقدر نظر دارن

بعد اونوقت که ما از شادی می نویسیم و میخوایم شما رو شاد کنیم نظر

نمیدید  ...

خوب بریم بهههههههههههههه سر اصل مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 19:22  توسط F@teme  | 

سوااااااااااااااااااااال ؟؟؟

 

واسم سوال شده که چرا وبلاگ هايی که از غم و غصه مينويسن بيشتر مردم نظر ميدن تا وبلاگ هايی مثل

من که ميخوان غم و غصه رو از دلاشون دور کنند؟

خوب شايد بايد منم از غم و غصه بنويسم تا نظر بدن

آخه ميخوام بدونم که اين همه چيزی مينويسم يکی هست که بخونه

بدونم که مطالبم خنده داره

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:6  توسط F@teme  | 

پیامهای تبلیغاتی مورد علاقه خانومها:

 


1-تزریق خط لب , جابجایی چشم و بینی با نصب رایگان یک گیس
2- کاشت میله در بینی (با متد جدید) اضافه کردن گوش با نصب دو دندان پیش (رایگان )
3- جابجایی کک با مک بدون هیچ دوز وکلک با بینی گذاری به شکل موقت ودایم
4- طب سوزنی بامتخصصین از زندان گوانتانامو , فرماژور بینی , کلاهگذاری با 7 روش نوین
5- کتاب نازک کردن بینی به چاپ دهم رسید
6- دستگاه افزایش قد بدون قرص ودارو وجراحی هر ماه 50 سانتیمتر رشد تضمینی با گارانتی 6 ماهه
7- متخصص جوش وجای جوش پوشاننده لک وپیس با جوشکاری مطمئن و صافکاری در 20 دقیقه
8-دیگر دلیلی برای نگرانی نیست 20 سال جوان شوید فقط در 20 روز

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:4  توسط F@teme  | 

دختر ها چند نوع داداش دارند؟

 

داداش اینترنتی که هر موقع اینترنت نداشت ازش اکانت بگیره.

داداش بزن بهادر که در موقع لوزوم حال بعضی هارو بگیره.

داداش خوش تیپ و پولدار که به دوستاش بگه bf منه.

داداش خر خون که موقع امتحان براش تغلب بنویسه.

داداش ویلا دار که بره تو شمال تو ویلاش بمونه.

 داداش مایه دار که ماشین داشته باشه و دختره به دوستاش بگه که این رانندمه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:3  توسط F@teme  | 

سوء تفاهم دخترانه

 


روز اول که دیدمش بدجوری بهم خیره شده بود.
بعداً فهمیدم که چشماش چپه و داشته پیکان ۵۷ رینگ اسپرت دو متر اونور تر رو نگاه میکرده!
یه آه از ته دل کشید.
بعداً فهمیدم که آه نبوده و آسم داره.
بهش یواشکی یه لبخند زدم، ولی اون قیافه جدی مردونش رو عوض نکرد. این خودداریش واسم خیلی جذاب بود.
بعداْ فهمیدم که خودداری نبوده، بلکه تاحالا تو کف اون پیکان ۵۷ بوده و تازه متوجه من شده بود!!
آروم و با عشوه اومدم جلوش، دیدم تند تند داره بهم چشمک میزنه. کارش به نظرم با مزه اومد.
بعداً فهمیدم که تیک داره و پلک زدنش دست خودش نیست.
دو تا دستش رو خیلی مؤدب کرد تو هم و انداخت جلوی شلوارش.
بعداً فهمیدم از ادبش نبوده، بلکه این ندید پدید تا من رو دیده بود ....

اومد یه چیزی بگه ولی از بس هول شده بود، به تته پته افتاده بود.
بعداً فهمیدم این بشر خدادادی هول هست و لکنت زبون داره.
سرش رو از شرمش انداخت پایین و گفت س س س سلام.
بعداً فهمیدم از شدت شرمش نبوده و میخواسته من دندونهای زردش رو نبینم.
بعد از یک سری اسم و فامیل بازی، ازم پرسید آخرین کتابی که خوندی اسمش چیه!؟ گفتم: اَ...اَ...یادم نیست. گفت: چه جالب، نویسندش کیه!؟ از این تیکه بامزش خندم گرفت.
بعداً فهمیدم که تیکه نبوده و بیچاره چیزی به اسم IQ اصلاْ نداره.
بوی عطرش بدجوری مستم کرده بود.
بعداً فهمیدم بوی عطر نبوده، بلکه ...
بهم گفت بیا یه کم قدم بزنیم. این حرفش خیلی به نظرم رمانتیک بود.
بعداً فهمیدم شاش داشته و میخواسته به سمت توالت عمومی حرکت کنیم.
ازش پرسیدم دانشگاه میری؟ گفت آره، مدرسمون تو دانشگاهه! از این شوخ طبعیش خیلی خوشم اومده بود.
بعداً فهمیدم که اصلاً هم شوخ طبع نیست و منظورش مدرسه افراد استثنایی توی دانشگاه شهید بهشتی بوده!
بهش گفتم داره دیرم میشه. گفت اگه میشه شمارت رو بده که بهت زنگ بزنم، من هم دادم و اون هم شماره رو زد تو مبایلش. ولی هیچوقت زنگ نزد!
بعداً فهمیدم کادوی تولد 30 سالگیش یه مبایل اسباب بازی بوده که همه جا با خودش میبردتش!

نکات مهم:
۱) چقدر چيز ميشه بعداْ فهميد!! 
۲) آدم منگل هم دل داره!!

(سوال هوش هفته: اين دختره چه جوری اين همه چيز رو بعداً فهميد!؟!)

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 15:0  توسط F@teme  | 

خصوصیات آقا پسرها و دختر خانوم ها

 

 

خصوصيات آقا پسرها از 14 تا 28 سالگي...

سن 14 سالگي: تازه توي اين سن ، هرو از بر تشخيص ميدن ! (اول بدبختي !)
سن 15 سالگي: ياد مي گيرن که توي خيابون به مردم نگاه کنن ! ... از قيافه ء خودشون بدشون مياد !
سن 16 سالگي: توي اين سن اصولا“ راه نميرن ، تکنو مي زنن ! ... حرف هم نمي زنن ، داد مي زنن ! ... با راکت تنيس هم گيتار مي زنن !  (راکت تنیس نداشتیم  )
سن 17 سالگي: يه کمي مثلا آدم ميشن ! ... فقط شعرهاشون رو بلند بلند مي خونن ! (يادش به خير ، اون روزا که تکنو نبود ، راک ن رول مي خوندن !)
سن 18 سالگي: هر کي رو مي بينن ، تا پس فردا عاشقش ميشن ! ... آخ آخ ! آهنگهاي داريوش مثل چسب دوقلو بهشون مي چسبه !
سن 19 سالگي: دوست دارن ده تا رو در آن واحد داشته باشن ! ... تيز ميشن ، ابي گوش ميدن !
سن 20 سالگي: از همه شون رو دست مي خورن ! ... ستار گوش ميدن که نفهمن چي شده !
سن 21 سالگي: زندگي رو چيزي غير از اين بچه بازيها مي بينن ! (مثلا عاقل ميشن !)
سن 22 سالگي: نه ! مي فهمن که زندگي همش عشــــقه ! ... دنبال يه آدم حسابي مي گردن !
سن 23 سالگي: يکي رو پيدا مي کنن ! اما مرموز ميشن ! (ديدشون عوض ميشه !)
سن 24 سالگي: نه! اون با يه نفر ديگه هم دوسته ! اصلا“ لياقت عشق منو نداشت !
سن 25 سالگي: عشق سيخي چند ؟!! ... طرف بايد باباش پولدار باشه ! حالا خوشگل هم باشه بد نيست !
سن 26 سالگي: اين يکي ديگه همونيه که همه ء عمر مي خواستم ! ... افتخار ميدين غلامتون بشم ؟!
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش !
سن 28 سالگي: کاش قلم پام مي شکست و خواستگاري تو نميومدم !!!

خصوصيات دختر خانمها از 14 تا 28 سالگي ...

سن 14 سالگي: تا پارسال هر کي بهشون مي گفت: چطوري ؟ مي گفتن: خوبم مرسي ! حالا ميگن: مرسي خوبم !
سن 15 سالگي: هر کي بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام ! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاري و رنگ آميزي و ...!)
سن 16 سالگي: يعني يه عاشق واقعين ! ... فردا صبح هم مي خوان خودکشي کنن ! ... شوخي هم ندارن !
سن 17 سالگي: نشستن و اشک مي ريزن ! ... بهشون بي وفايي شده ! ... (کوران حوادث !)
سن 18 سالگي: ديگه اصلا عشق بي عشق ! ... توي خيابون جلوي پاشون رو هم نگاه نمي کنن !
سن 19 سالگي: از بي توجهي يه نفر رنج مي برن ! ... فکر مي کنن اون يه آدم به تمام معناست !
سن 20 سالگي: نه ، نه ! ... اون منو نمي خواست ! ... آخرش منو يه کور و کچلي مي گيره ! مي دونم !
سن 21 سالگي: فقط 27-28 سالگي قصد ازدواج دارن ! فقط !
سن 22 سالگي: خوش تيپ باشه ! پولدار باشه ! تحصيلکرده باشه ! قد بلند باشه ! خوش لباس باشه ! ... (آخ که چي نباشه !)
سن 23 سالگي: همه ء خواستگارا رو رد مي کنن !
سن 24 سالگي: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه ! ما رو به اون چيزي که نرسيديم برسونه !
سن 25 سالگي: آه! پس چرا ديگه هيچکي نمياد ؟! ... هر کي مي خواد باشه ، باشه !
سن 26 سالگي: يه نفر مياد ! ... همين خوبه ! ... بــــــــــله !
سن 27 سالگي: آخيـــــــــــش !
سن 28 سالگي: کاش قلم پات مي شکست و خواستگاري من نميومدي !!!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:58  توسط F@teme  | 

در وبلاگ ما نظر اگر نيست ، خنده هست

آنجا كه نظر هست ، در آن كلي غصه هست

(خوب بيييييييييييد ؟؟ )

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:56  توسط F@teme  | 

توصیه های کاربردی،مخصوصه پسر هایی که زن گیرشون نمییاد:

نکته :این مورد را همه پسر ها بخونند چون شاملِ همه میشه.
1.اولین دختری که به تورتون خورد ازش شماره بگیرند (ولی چون در این کار استعداد ندارید بهتره دور اینکار را خط ِ قرمز بکشید)
2.اگه خواستید دختری را زیره نظر بگیرید (که بیخود کردی) باید زیر چشمی طوری که متوجه شما نشه زیره نظرش بگیری...
نکته:چون در این کار هم مثل مورد ِ (1) ..... ندارید ، بهتره عینک بزنید.
3.اگه دختری را دیدید که تنها نشسته سَرِ صحبت را باهاش باز کنید
و به مورد ِ (1) مراجعه کنید .
نکته: قبلش دورو بر تان را یه نگاهی بندازید چون ممکنه یه دفعه ای یه دست از عقب اون گردن ِ نسبتاَ نحیفتان را بچلاند.
4.به هر دختری که رسیدید سلام کنید و خود را بچه مثبت نشون بدید
ولی مواظب بعضی لنگه کفش ها باشید.
5.اگه خواستگاری هر دختری رفتید و جواب رَد شنیدید نااُمید نشوید خواستگاری یکی دیگه بروید گرچه بازم جوابِ رَد می شنوید.( پسر بايد پورو باشه)
6.اگه یه دختری را خیلی دوست دارید ولی به شما محل نمی ده، با یه دختره دیگه بیرون برید طوری که اون شما را ببینه .
نکته:که در این صورت نه تنها به شما دیگه محل نمی ده ،تا کفش هم نثارتان می کنه.
7.تا می توانید سن ازدواج را ببرید بالا چون دخترها،دختر ِنارنج و ترنج اند که ازآفتاب و سایه می رنجند.
اگرچه ریسکش خیلی بالا است, ممکن دیگه کسی بهتون دختر نده،
چون ترشی هم تاریخ اِنقضا داره,تا یه حدی می توان تحملش کرد.
نکته:در صورت موفّق نشدن در این مورد یه ظرف حتماً آماده کنید.
حتماً میپرسی برای چی؟ خوب دیگه، برای ترشی.(ادم كه انقد خرفت نميشه)
8.اینقدر سرِ کوچه و خیابون ها کیشیک نکشید,که شاید شتر بخت رد بشه و شما بهش التماس کنید که شاید در خونه شما هم بخوابه .
نکته:ممکنه شتر بخت را با شتر ؟ اشتباه بگیرید واونم بخوابه و دیگه بلند نشه.که در این صورت(فاتحه مع صلوات)...
9.اگه دانشجو(یا سرباز) هستید,از خوردن غذاهای اونجا جداً خود داری کنید چون همون یه ذرّه همت را هم اَزِتون میگیره.به جاش موز معجون بخوريد
10.اگه قیافه نداری،اشکال نداره عوضش ماشین داری ...
چی؟!!ماشین نداری... اشکال نداره عوضش خونه داری...
بازم چی؟!! خونه هم نداری...خوب مشکلی نیست چون کار ِ،را که داری بعداً هم؛میشه خونه و ماشین خرید.
وای نگو که کار هم نداری!!! ترشی هم که اُفتادی، پس بهتره بری یه جایی خودت را گمو گور کُنی.
11.یه توصیه : اگه قیافه نداری؛ نری... ابروهات را برداری،صورتت را تیغ بزنی، یکمی از لوازم آرایشی مامان جونت کش بری، همین جوری خوبی (فقط یکمی سرو وَعظت را درست کن).
12.اگه از دوست دختر و هم دانشجویی به جایی نرسیدی چاره ای نداری جزء این که، بری سراغ همون دخترها فامیل...
13.اگه از قبل سابقه ات خراب نباشد کارت زیاد هم مشکل نیست، ولی... شما که تو 7 آسمون یه ستاره هم ندارید کارتون خیلی مشکله اما من کُمکتان میکنم :
تنها لطفی که میتونم بکنم اینه که هُلتون بدم، که در این صورت هم ممکنه از چاه در بیاند و بی یُفتید تو درّه (خوب عوضش از دست یکی از سیریش ها راحت می شیم).
14.اگه از هیچ کدوم از این ها به نتیجه نرسیدی حتماً مشکل از خودت است بهتره بری پیشه یه روانپزشک اگه اون گفت مشکلی نداری!!! آخه... پس بد شانس هستی، برو خودت را دخیل کن به یکی از این امازاده ها شاید حاجت بگیری(دیگه باقیش با خداست و ما هم دیگه دخالت نمی کنیم).
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 14:41  توسط F@teme  | 

پسرا و دخترا چه جوری از دستگاه عابر بانک پول میگیرن ؟

اول پسرا:
۱٫با ماشین میرن سراغ بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
۲٫ کارت رو داخل دستگاه میذارن
۳٫کد رمز رو میزنن و مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
۴٫ پول و کارت رو میگیرن و میرن
 حالا دخترا
۱٫ با ماشین میرن دم بانک
۲٫ توی آینه آرایششون رو چک میکنن
۳٫ به خودشون عطر میزنن
۴٫احتمالا” موهاشون رو هم چک میکنن
۵٫ توی پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
۶٫ توی پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
۷٫بلاخره ماشین رو پارک میکنن و میرن دم دستگاه عابر بانک
۸٫توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
۹٫ کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
۱۰٫ کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
۱۱٫ دنبال کارت عابر بانکشون میگردن
۱۲٫ کارت رو وارد دستگاه میکنن
۱۳٫ توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یادداشت کردن میگردن
۱۴٫کد رمز رو وارد میکنن
۱۶٫ کنسل میکنن
۱۷٫ دوباره کد رمز رو میزنن
۱۸٫کنسل میکنن
۱۹٫ به دوست پسرشون زنگ میزنن که طریقهء وارد کردن کد صحیح رو براشون بگه
۲۰٫ بیشترین مبلغ ممکن رو درخواست میکنن
۲۱٫انگشتاشون رو برای شانس روی هم میذارن
۲۲٫پول رو میگیرن
۲۳٫ برمیگردن به ماشین
۲۴٫ آرایششون رو توی آینه چک میکنن
۲۵٫توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن

۲۶٫ استارت میزنن
۲۷٫پنجاه متر میرن جلو
۲۸٫ ماشین رو نگه میدارن
۲۹٫ دوباره برمیگردن جلوی بانک
۳۰٫ از ماشین پیاده میشن
۳۱٫ کارتشون رو از توی دستگاه عابر بانک برمیدارن
۳۲٫ سوار ماشین میشن
۳۳٫ کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
۳۴٫آرایششون رو توی آینه چک میکنن
۳۵٫احتمالا یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
۳۶٫راه میفتن و میندازن توی خیابون اشتباه
۳۷٫برمیگردن
۳۸٫ میندازن توی خیابون درست
۳۹٫ پنج کیلومتر میرن جلو
۴۰٫ ترمز دستی رو آزاد میکنن ( میگم چرا انقدر یواش میره ها )
۴۱٫به حرکت ادامه میدن
بعدشم میرسن خونه  دیگه بابا یه ماشالا بگین دیگه
آخیش تموم شد دیگه حالا نظر بدین

 

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم دی 1389ساعت 14:25  توسط F@teme  | 

بی لیاقت

.

.

.

.

نامرد

.

.

.

.

به کسی میگن که قدر گلی مثل تو رو نداره. !!!


یه اس ام اس برات اون پایین نوشتم ‌بخونش

.

.

.

.

.

SMS


اگه بگم خرابتم قول می دی تعمیرم کنی؟


دیگه از ذغال دلسوخته تر داریم؟

.

.

.

.

ذغالتم


از سلطان جنگل به جوجه اردک زشت . جوجه اردک زشت؟ اگه در دسترس هستی اس ام اس بده !!!


گلم

نازم

عسلم

جیگرم

شیرینم

ملوسم

خوشگلم

با نمکم

.

.

.

تازه با حالم هستم.


در ماهیتابه عشق سوختم . . . بی وفا روغن بریز

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 13:58  توسط F@teme  | 

دخترای خوب وپسرای خوب

مشخصات يه دختر خوب ...

یه دختر خوب هیچوقت زودتر از اینکه از شیر بگیرنش عاشق نمیشه یه دختر خوب بیشتر از 3 ساعت توی حموم نمیمونه
یه دختر خوب به خاطر بعضی مسائل چترش را باز نمی کنه
یه دختر خوب وقتی بلد نیست رانندگی کنه چرا باید زور بزنه و با گل پسرا کل کل کنه
یه دختر خوب توی روی مامانش وانمیسته و به خاطر قراری که داره (و سرکاره) 100000 تا دروغ نمیگه
یه دختر خوب از مثلاً 6 ساعت وقت کلاس خودش 5 ساعتش رو نمی پیچونه
یه دختر خوب یواشکی دست تو جیب باباش نمیکنه
یه دختر خوب تو سينما دست تو شلوار دوست پسرش نميكنه
یه دختر خوب به خاطر اینکه بهش گفتن بی ادب گریه نمی کنه
یه دختر خوب جو نمیگیرتش و زود خودشو مثل بنگاهها به نمایش نمیزاره
یه دختر خوب دستمال دماغ باباشو برنمی داره بندازه رو سرش مثل روسری
یه دختر خوب عقده هاش رو با فرار از خونه خالی نمی کنه
یه دختر خوب با همسایشون که خوشگل تره لج نمیشه
یه دختر خوب به خاطر پوست و رنگ بدنش که پر از جوش و ککه باباشو اونقدر تو خرج نمی ندازه
یه دختر خوب وقتی بهش نگاه نمی کنن خود نمایی نمیکنه (به راههای مختلف) باز هم نکته تستی
یه دختر خوب باباش هر چی بگه گوش می کنه نمیاد پیش مامانش ننه من غریبم بازی درآره
یه دختر خوب بیشتر از 10 دقیقه توی دستشويي نمی مونه - نکته مهمتر از کنکور
یه دختر خوب هیچوقت بدون گواهینامه رانندگی نمیکنه که بعدش که گرفتنش اشک تمساح بریزه
یه دختر خوب به خاطر منافع خودش حق خواهرش رو ضایع نمی کنه
یه دختر خوب وقتی معنی ترانه های خارجی رو نمیدونه مجبور نیست که واسه کلاس اونا رو گوش بده
یه دختر خوب توی قرار با پسر کلاس زورکی نمی آد و پدر کارمند بیچاره اش رو مدیرعامل و رئیس قلمداد نمی کنه
یه دختر خوب دیگه به دختر افغانی ها حسودی نمی کنه
یه دختر خوب وقتی از پسری خوشش اومد و داشت از حسودیش می ترکید 10000 تا عیب و ایراد روی پسر نمی زاره
یه دختر خوب شب زود نمی خوابه که صبح زود بیدار بشه که بتونه صافکاری و نقاشی کنه
یه دختر خوب خودش رو زوری توی دل کسی نباید راه بده
یه دختر خوب برای اینکه مورد توجه قرار بگیره اسمشو عوض نمیکنه - صغرا= هانی - کبری= مانی
یه دختر خوب برای اینکه توی مهمونی تحویلش بگیرن قیافه نمیگیره و ادای آدم پولدارارو در نمیاره
یه دختر خوب پشت سر حتی حیوانات هم غیبت نمی کنه
یه دختر خوب از دماغ فیل نمی افته که نه؟
یه دختر خوب از اجرای هر گونه قرقره بازي( جت اسکی اسکیت و امثال اون ) در مقابل پسرها خودداری می کنه
یه دختر خوب با 25897 نفر که تیریپ نمیریزه
یه دختر خوب اولاً دوچرخه سواری نمی کنه حالا می خواد بکنه بكنه جنبه هم داشته باشه
یه دختر خوب توی مسافرت به خاطر کسی که روش کلید کرده، باباشو توی منگنه قرار نمی ده که بابا تندتر برو
یه دختر خوب عکسهای پسر خوشگلا مانند حمید گودرزی شادمهر عقیلی و … محمدرضا گلزار رو به در و دیوار اتاقش نمی چسبونه
یه دختر خوب سوار هر ماشینی نمیشه پیکان 47 و امثال آن
یه دختر خوب وقتی لباس آنچنانی برای خودنمایی ندارد از دوستاش قرض نمی کنه
یه دختر خوب راه به راه از اون کوفتیا نمیماله که فردا هم سرطان بگیره و انتظار ترحم داشته باشه
یه دختر خوب اولاً اصلاً پیدا نمیشه خلاصه بگم یه دختر خوب باید خوب باشه نه اینکه ادای خوبا رو دربیاره

تاحالا هیچ دختره خوبی پیدا نشده غیر از من

 

وحالا مشصات یک پسر خوب

 

يک پسر خوب امضاء گواهي نامه اش خشک نشده به رانندگي خانمها گير نميدهد
يک پسر خوب تنها جوکهايي را بيان ميکند که مورد تائيد وزارت 1) ارشاد اسلامي2) وزارت بهداشت3) وزارت مبارزه با تبعيضات استاني و غيره باشد
يه پسر خوب کمتر با اين جمله مواجه ميشود"مشتري گرامي دسترسي شما به اين سايت مقدور نمي باشد
يه پسر خوب بعد از تک زنگ سراغ تلفن نميره
يه پسر خوب عکس الکسندروگراهام بل رو قاب نميکنه بزنه تو اتاقش
يه پسر خوب پشت چراغ قرمز با ديدن يه خانم رديف چشماش مثه چراغهاي فولکس نميزنه بيرون
يه پسر خوب روزي چند بار به سازندگان ياهو مسنجر لعنت ميفرسته
يه پسر خوب سر کلاس تا شعاع 3 متريِ هيچ خانمي نميشينه
يه پسر خوب وقت برگشتن به خونه ماشينش بوي ادکلن زنونه نميده
يه پسر خوب هيچ وقت پاي تلفن از اين کلمات استفاده نميکنه:"ساعت چند" "کي مياي" "کجا" "دير نکني ي
يه پسر خوب وقتي مياد خونه قرمزي رژ در هيچ نقطه از صورتش مشاهده نميشه
يک پسر خوب زماني که کسي ميخواهد از عرض خيابان عبور کند تعداد دنده را از 1 به 4 ارتقاء نداده و قصد جان عابر را نميکند
يک پسر خوب زماني که يک دختر خانم راننده ميبيند ذوق زده نشده و در صدد عقده اي بازي بر نمي آيد
يک پسر خوب که ژيان سوار ميشود روي بنز همسايه با سوئيچ ماشين نقاشي نميکشد
يک پسر خوب زماني که تصادف ميکند همانند قبائل زامبي وحشي بازي در نمي آورد
يک پسر خوب هر روز بعد از کلاس درس به نمايندگي از راهداري و شهرداري خيابانهاي شهر را متر نميکند
يک پسر خوب به محض ديدن يک دختر خانم متين با شلوار برمودا و مانتو تنگ کوتاه و شال باز دهانش به سان آبشار و چشمانش همانند چشمان وزغ نميشود
يک پسر خوب دکمه هاي پيراهنش را از يک متر زير ناف تا زير چانه کاملا بسته و با سنجاق قفلي محکم ميکند
يک پسر خوب به محض ديدن دختر همسايه رنگش لبوي شده و چشمش را به آسفالت ميدزود
يک پسر خوب روزي 10بارهوس بردن نذري به دم در خانه همسايه که تصادفا دختر دم بخت دارند را نميکند
يک پسر خوب بيشتر از 5 دقيقه در دستشوئي نميماند - نکته کنکوري
يک پسر خوب 5ساعت در حمام آهنگ جواد يساري نخوانده وبراي همسايگان آلودگي صوتي ايجاد نميکند
يک پسر خوب اگر درد عشق گرفت در کوي و برزن عرعر عشق نکرده و آبروي خانوادگي خود را نميبرد
يک پسر خوب با دوستاني که مشکوک به چت و لا ابالي گري هستند معاشرت نميکند
يک پسر خوب به جاي اينکه پول خود را در باشگاه بيليارد و گيم نت و غيره دور بريزد بهتر است حساب آتيه جوانان باز کند و به فکر 1000 سالگي خود باشد
يک پسر خوب همواره به اسم خود افتخار ميکند و به هر کس که ميرسد نميگويد که بجاي اصغر به او رامتين و آرش و ... بگويند
يک پسر خوب در اثر ديدن افراد غرب زده جو گير نشده و لحاف کرسيه قرمز خال خال يشمي را به پيراهن تبديل نکرده و سر زانو خود را جر نميدهد
يک پسر خوب سر سفره دست به چيزي نمي زند تا همه سيرو پر از سر سفره بلند شوند و بعد شروع به غذا خوردن مي نمايد
يک پسر خوب تقاضاي وسايل نا مربوطي از قبيل موبايل را از خانواده ندارد
يک پسر خوب در صورتي که با نامزد خود بيرون رفت و کسي به خانم متلک گفت فورا با پليس 110 تماس حاصل مي کند
يک پسر خوب براي احياي حقوق خود از از زور بازو استفاده نکرده و کلمات رکيک مانند خر و الاغ به کار نميبرد
يک پسر خوب از معاشرت با دوستان بسيار خودماني که عادت به بيان شوخي هاي نا مربوط از قبيل حراج لفظي عمه و همچين خواهر مادر هستند امتناع ميکند
يک پسر خوب همانند خاله زنکها تلفن را قورت نداده و سالي به 12 ماه دهانش بوي تلفن نميدهد
يک پسر خوب هر صدايي از قبيل قار و قور شکم اهل خانه را با صداي تلفن اشتباه نگرفته و1 متر به بالا نميپرد
يک پسر خوب براي بيرون رفتن از خانه 1 ساعت جلوي آئينه نايستاده و بزک نميکند
يک پسر خوب در جشنهاي فاميلي جو گير نشده و نميرقصد تا ابروي کل خاندان رابر باد دهد
يک پسر خوب در مهماني هاي خانوادگي نوشدني هاي غير مجاز از قبيل ماءالشعير را تنها با رضايت نامه رسمي و کتبي پدر محترم استعمال ميکند
يک پسر خوب هر زمان که عشقش کشيد با زير شلواري کردي چين پيليسه دار و يا شرت مامان دوز و رکابي همانند قورباغه به وسط کوچه نميپرد
يک پسر خوب تنها براي رضاي خدا و کاهش بار سنگين ترافيک و حمل و نقل درون شهري و برون شهري هر کجا که دختر خانم يا خانمي را در رده سني 15 تا 25 سال ديد سوار کرده و به مقصد مي رساند

نسل یه پسر خوب در حال انقراض ولی هر کی دید به من خبر بده

نظر نشه فراموشششششششششش.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 21:31  توسط F@teme  | 

چند تا اس ام اس با حال

زن از سوسک می ترسه ، سوسک از موش می ترسه موش از گربه می ترسه ، گربه از سگ می ترسه سگ از مرد می ترسه ، مرد هم از زن می ترسه

اگر فکر می کنی کسی دوستت نداره .... اگه فکر می کنی زشت هستی .... اگه فکر می کنی همه از تو متنفرن .... خوب حق داری

 

عشق چیست؟؟؟؟

 

سه ثانیه نگاه، سه دقیقه خنده، سه ساعت صفا، سه روز آشنایی، سه هفته وفاداری، سه ماه بیقراری، سه سال انتظار سی سال پشیمانی

یه روز یه آدمه به یه خانوم سر کوچه متلک میندازه بعد خانومه شاکی میشه میاد خونه به شوهرش میگه آخه غیرتت کجا رفته مرد همین الان یه آقا سر کوچه به من فحش داد شوهرش که خیلی غیرتی بوده زنجیرشو برمیداره میره سر کوچه به یارو میگه یا همین الان میری خانوم مارو ماچ میکنی از دلش در میاری یا هرچی دیدی از چشم خودت دیدی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 16:24  توسط F@teme  | 

اینم یه داستان کوتاه از سارا طهرانان

فرشته يك كودك

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید : « می گویند فردا شما من را به زمین می فرستید؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟ »
خداوند پاسخ داد : «از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام. او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد. »
اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه.
_ اما اینجا در بهشت من کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.
خداوند لبخند زد : «فرشته ی تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. »
کودک ادامه داد : «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آن ها را نمی دانم ؟ »
خداوند او را نوازش کرد و گفت : «فرشته تو، زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. »
کودک با ناراحتی گفت : «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟ »
اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : «فرشته ات دست هایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می دهد که چگونه دعا کنی. »
کودک سرش را برگرداند و پرسید : «شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟ »
_ فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد. حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد : «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود. »
خداوند لبخند زد و گفت : «فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت می کند و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود»
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می شد. کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند. او به آرامی سک سوال دیگر از خداوند پرسید: « خدایا! اگر من باید همین الآن بروم، لطفاً نام فرشته ام را به من بگویید»
خداوند شانه ی او را نوازش کرد و پاسخ داد : «نام فرشته ات اهمیتی ندارد. به راحتی می توانی او را " مادر " صدا کنی. »

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 16:19  توسط F@teme  | 

چند اس ام ای عاشقانه

 

امروز صدها نفر برای باریدن باران دعا کردند غافل از این که خدا با کودکی است که چکمه هایش سوراخ است.

نرسد دست تمنا چو به دامان شما

میتوان چشم دلی دوخمت به ایوان شما

از دلم تا لب ایوان شما راهی نیست

نیمه جانی است در این فاصله قربان شما

جان اسیر دل، دل اسیر دوست

او چه میداند دل اسیر اوست؟

دیشب غزلی سرود، عاشق شده بود

بیچاره چقدر زود عاشق شده بود

افتاد و شکست و زیر باران پوسید

آدم که نکشته بود، عاشق شده بود!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389ساعت 16:4  توسط F@teme  |